
کلمات کلیدی :
امروز زود رسیدی
ای بابا ادمیزاده دیگه همیشه شاکی بودی از دیر رسیدنم امروز می گی چرا زود اومدم !!!
خندید (عجب دندونایی داره خدا وکیلی با این سنش عین مرواریده فکر کنم خودش بدونه بدتر از من همیشه با نیش باز میخنده )
کارایی که ازت خواسته بودم رو کردم ؟
کدومشون ؟
قرار بود سعی کنی دوست جدید پیدا کنی !!
(چی میگی تو آخه ... چی میخوای تو از جون من ؟؟ الان تو این گیر و گرفتاری دوست !!! )
آره ... نمیدونم ... شاید !
داری پیشرفت می کنی . (یه نگاهی به برگه هاش کرد هر کاری که از من می خواد رو اون تو می نویسه ) میل به اون دوستت چی زدی ؟
بله زدم .
امممم خوب فعلا همین ها رو تعریف کن تا بقیش .
میخوای دقیقا بگی چی می خوای بشنوی که من همونو بگم و گرنه که من یه دو ساعتی حرف باید بزنم (باز یه خنده ی دندونیه دیگه تحویلم داد و گفت )
من برای شنیدن اینجام
اسماشون ثنا و آزیتا و زهراس . تو کتابخونه باهاشون اشنا شدم . ثنا همسن خودمه و مهندسی کامپیوتر می خونه . یه چیز جالب دکتر دقت کردی تقریبا همه ی دوستام یه سری از کامپیوتر در میارن و از خودم بزرگ ترن . با مزه اس نه !!!
اره جالبه . خوب ازیتا و زهرا چی ؟
64 و 65 ازیتا نقاشی و زهرا فکر کنم ... نمیدونم نپرسیدم .
چرا ؟ قبلا دوست داشتی همه چیز رو راجع به ادم های جدید زندگیت بدونی ؟
الان دیگه خیلی کارا رو دوست ندارم . خوب نپر وسط حرفم دکتر یادم میره ... ازیتا خدای استرسه با نمکه ثنا خیلی گرم و صمیمیه و اصلا اون باعث شد که من به جمعشون اضافه شم .
اما قرار بود اینبار تو پیش قدم بشی
اااااااااااا باز که پریدی وسط حرفم ... خوب نمیشد اخه من تو جاهای جدید سختمه مخصوصا اینجاها که همه همدیگرو میشناسن . ثنا یه کاراییش شبیه قبلا منه . همه رو کامل میشناسه حتی پسرا . کلا که فعلا خوبه داره یخم اب میشه و بیشتر با هم هستیم راستی یه شب هم با ثنا رفتیم بستنی خوردیم بیرون من اصلا بستنی دوست ندارم اما خوب نگفتم بهش گفتم شاید ناراحت شه و فکر کنه نمی خوام باهاش برم . ...
(حدود یه ساعت حرف زدم وریز و درشت اتفاقات و ادم ها رو براش تعریف کردم و اون هر لحظه اخماش بیشتر می رفت تو هم و ناراحت تر می شد )
تو حرف گوش نکن ترین مریضی هستی که تا حالا داشتم . یعنی دقیقا هر کاری که ازت خواستم جای اینکه انجامش بدی گند زدی توش .
منو میگی ؟؟؟ ( هاج و واج موندم احمق خوب گفتی دوست پیدا کن دیگه چته حالااااااا )
اره که تو رو می گم ... تاکید کردم سلیقت رو تودوستات عوض کنی و تو دوستی بیشتر از دوستی مایه نزاری . این ازیتا که می گی چه فرقی با بقیه داره یا ثنا یا زهرا ؟؟؟ هیچی ! ازیتا همون حسناس زهرا همون غزاله و ثنا همون شیرین . مثل همیشه هر کاریکه خواستن انجام دادی و نه نیاوردی مثل همیشه صبر کردی تا پیدات کنن مثل همیشه ساکت موندی و گوش کردی . یعنی دیوانه می کنی ادمو کار به ای راحتی ازت خواستم . چرا با پریسا همچین رفتاری کردی مگه قرار نبود همه خوب و به درد بخور باشن مگه خلافش ثابت شه ؟؟
آخه ... ( نزاشت حرف بزنم کلی داد زد و بعد هم از اتاق انداخت منو بیرون ابله نا مردم اگر جلسه بعد رو برم )